شد کن

لغت نامه دهخدا

شد کن. [ ش َ ک ُ ] ( فعل امر ) بلند کن. مقابل پست کن. نیز گویند فلانه کس شدی بلند بسته است که دست فلک به او نمی رسد یعنی جای بلندی بر خود چیده است و این از اهل زبان به تحقیق پیوسته. ( آنندراج ):
محفل پیر و جوان است مقامی شد کن
بزم خونابه خوران است پیامی شد کن.میرنجات.

جمله سازی با شد کن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن عقل که عقل داشت آن جزوی بود ور عقل ز عقل شد کنون عقل کل است

💡 جهان گفتا چو دیگر دست هم خست که کوته شد کنون بیداد را دست

💡 بسی غم زاشک چون باران به در شد کنون چشمم از آن باران به سر شد

💡 کیت بینم دگر اینجا یقین باز چو خواهی شد کنون حقا بشیراز

💡 شکر کین زر قلب پیدا شد کنون پیش از آنک عمر بگذشتی فزون

💡 وگر زانکه عمرم به پایان رسید چو دل شد کنون نوبت جان رسد

روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز