شثن

لغت نامه دهخدا

شثن. [ ش َ ] ( ع ص ) غلیظ،گویند: شثن الاصابع؛ درشت انگشتان. ( منتهی الارب ). به معنی شثل با لام است و هم چنین گویند عضوشثن، یعنی عضوی ستبر. ( از اقرب الموارد ).
شثن. [ ش َ ] ( ع مص ) درشت شدن دست کسی و شوخ بستن آن. ( منتهی الارب ). خشن و ستبر شدن. ( از اقرب الموارد ). || درشت شدن لبهای شتر از خوردن خار. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با شثن

💡 پس بالا كردم. بيرون آمد به سوى ما پسرى پنج ساله. آنگاهشمايل آن جناب را ذكر كرد كه از جمله آنهاست: شثن الكفين و در نسخ با(ثا) مضبوط است و مجلسى در بحار به غلظت تفسير نموده.

💡 ابن عباس مى گويد: (آنگاه دست مبارك را بر سينه من گذاشت و كان شثن الكفّينفاَلَمَنى كفهاى مبارك چون زبر و غليظ بود مرا به درد آورد.) و جز با (ثا)بودن نسخه وجهى ندارد چه نرمى دست، علّت نشود براى الم.

💡 در شثن‌طراز امسال‌هم دادی طراز جشن جم در کام جانها از کرم نقل مهنا ریخته