شاکری

لغت نامه دهخدا

شاکری. [ ک َ /ک ِ ] ( معرب، اِ ) شاکر. معرب چاکر فارسی باشد و آن بمعنی مزدور و خادم است. ( از منتهی الارب ) ( دهار ) ( از اقرب الموارد ) ( از تاج العروس ) ( از آنندراج ). ج، شاکریة. ( از اقرب الموارد ). رجوع به شاکر و چاکر شود.
شاکری. [ ک ِ ] ( ص نسبی ) منسوب است به شاکر که قبیله ای است به یمن از همدان و ایشان اولاد شاکربن ربیعةبن مالک اند. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

منسوب است به شاکر که قبیله ایست بیمن از همدان و ایشان اولاد شاکر بن ربیعه بن مالک اند.

جمله سازی با شاکری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو شاکری از نعمت او شکر گزارد از شرم دو رخسار کند همچو گل نار

💡 خانه شاکری - غفوری مربوط به دوره صفوی است و در اصفهان، خیابان حکیم، کوچه حکیم داوود، بن‌بست غفوری واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۸۱ با شمارهٔ ثبت ۷۶۵۹ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

💡 تو شاکری ز خالق و خلق از تو شاکرند تو شادمان به دولت و ملک از تو شادمان

💡 خسرو شاکری سه‌شنبه ۹ تیرماه ۱۳۹۴ در اثر سکتهٔ مغزی در بیمارستانی در پاریس درگذشت؛ در حالی که مشغول آماده‌سازی کتابی سه جلدی دربارهٔ حزب توده ایران بود.

💡 تو شاکری زخالق و خلق از تو شاکرند تو شادمان و دولت و ملک از تو شادمان

💡 تو خرمی ز فلک، دشمنان تو غمگین تو شاکری ز خدا، سعی های تو مشکور

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز