لغت نامه دهخدا
شاست. ( اِ ) مرغی طوقدار که آن را توی نیز خوانند و بیشتر کنار آب بسر برد. ( شعوری ). هوبره:
گرآید پیش شاهین شاست با جنگ
فضای عالم آید بر سرش تنگ.( از شعوری ).رجوع به هوبره شود. || ( ص ) کودن. ( ناظم الاطباء ).
شاست. ( اِ ) مرغی طوقدار که آن را توی نیز خوانند و بیشتر کنار آب بسر برد. ( شعوری ). هوبره:
گرآید پیش شاهین شاست با جنگ
فضای عالم آید بر سرش تنگ.( از شعوری ).رجوع به هوبره شود. || ( ص ) کودن. ( ناظم الاطباء ).
۱. (زیست شناسی ) پرنده ای وحشی و حلال گوشت، هوبره.
۲. (صفت ) کودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بوهدان شاست (اوکراینی: Богдан Романович Шуст؛ زادهٔ ۴ مارس ۱۹۸۶) یک بازیکن فوتبال اهل اوکراین است.