لغت نامه دهخدا
شادک. [ دَ ] ( اِخ ) السجستانی المحدث،و او پدر یوسف. ( منتهی الارب ). بل صواب جد یوسف بن یعقوب است. از علی بن خشرم و دیگران حدیث کرد و ذهبی و ابن حجر از او یاد کرده اند. ( تاج العروس ذیل ش دک ).
شادک. [ دَ ] ( اِخ ) السجستانی المحدث،و او پدر یوسف. ( منتهی الارب ). بل صواب جد یوسف بن یعقوب است. از علی بن خشرم و دیگران حدیث کرد و ذهبی و ابن حجر از او یاد کرده اند. ( تاج العروس ذیل ش دک ).
السجستانی المحدث و او پدر یوسف بل صواب جد یوسف بن یعقوب است.
اسم: شادک (دختر) (فارسی) (تلفظ: shadak) (فارسی: شادک) (انگلیسی: shadak)
معنی: نام مستعار سمک در داستان سمک عیار
شادک ( به لاتین: Szadek، تلفظ: ) یک شهرک در لهستان است که در شهرستان ازدونسکا وولا واقع شده است.
شادک ۱۷٫۹۹ کیلومترمربع مساحت و ۲٬۰۰۷ نفر جمعیت دارد.
💡 در روز ۳ سپتامبر ۱۹۳۹ میلادی بقایای این واحد به شادک رفته و در آنجا ضمن ادغام با لشکر ۱۰ پیادهنظام، گروه عملیاتی شراتس را تشکیل دادند. روز بعد این یگان به نیروهای آلمانی تحت امر ژنرال فریدریش اولبریخت حمله کردند اما به دلایل نامعلومی سوارهنظام لهستانی به ناگهان عقبنشینی کرده که باعث عزل فرمانده این واحد شد.