سینه تاب

لغت نامه دهخدا

سینه تاب. [ ن َ / ن ِ ] ( نف مرکب ) چیزی که سینه را گرم کند. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ):
چو آب خضر سیه پوش شد محیط شراب
ز بس که سوخت درین دشت سینه تاب نفس.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

چیزیکه سینه را گرم کند.

جمله سازی با سینه تاب

💡 دلم متاب که هجران سینه تاب بس است چه دورم از رخ خوبت همین عذاب بس است

💡 چو آب خضر سیه پوش شد محیط سراب ز بس که سوخت درین دشت سینه تاب نفس

💡 تا چون چنار مشرق آتش نگشته ای کوتاه دار دست ازین آب سینه تاب

💡 چون شعله سر مکش ز دل سینه تاب ما کز سوز عشق، اشک ندارد کباب ما

💡 چگونه جان ز تنم هجر سینه تاب برد؟ من آن نیم که مرا در فراق خواب برد

💡 از عرق تر می کند پیراهن فانوس را شمع سیم اندام هر دم زین هوای سینه تاب