سیلی زن
متضادها
سیلی خور
لغت نامه دهخدا
سیلی زن. [ زَ ] ( نف مرکب ) سیلی زننده:
گفت سیلی زن سوءالی میکنم
پس جوابم گوی و آنگه می زنم.مولوی.
فرهنگ فارسی
سیلی زننده
جمله سازی با سیلی زن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 انگشت تر نکرده ام از بزم اهل جود سیلی زنان به سفره حاتم نشسته ام
💡 سوی بالا کند چو دود گریز دست سیلی زنان آتش تیز
💡 به گلشن گل اگر از رنگ و بوی خود سخن سازد نسیم صبحدم سیلی زنان دور از چمن سازد
💡 در آن رمان تاریخی قدیمی، شخصیت سیلی زن با رفتاری تند و خشن، سعی داشت تسلط خود را بر محیط پیرامونش در میان خانواده حفظ کند.
💡 توصیف نویسنده از آن زن سیلی زن، نشاندهنده تنشهای شدید عاطفی و مشکلات روانی عمیقی بود که در آن جامعه سنتی وجود داشت.
💡 او در میان مردم به عنوان یک زن سیلی زن شناخته میشد که با هر اشتباه کوچک، واکنشهای فیزیکی شدیدی از خود نشان میداد.