سیاه رویی

لغت نامه دهخدا

سیاه رویی. ( حامص مرکب ) حالت و عمل سیاه روی. رسوایی. بی آبرویی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

حالت و عمل سیاه روی رسوایی و بی آبرویی

جمله سازی با سیاه رویی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مه‌ام و چو مه نگیرم کلف سیاه رویی زرم وچو زر ندارم برص سپید زایی

💡 با این سیاه رویی و آلوده دامنی رفتیم همچو سیل ازین کوهسار حیف!

💡 سیاه رویی عیشم مبین که از معنی به زیر هر سخنم لعبتی ست سیم اندام

💡 اگر چه روی تو خورشیدوار جلوه نماست سیاه رویی شبهای تار را چه کنم؟

💡 حرفی که نه دانشش نگارد در نامه سیاه رویی آرد

تنگه هرمز یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
عفیف یعنی چه؟
عفیف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز