سپنجاب
لغت نامه دهخدا
سپنجاب. [ س ِ پ َ ] ( اِخ ) نام ولایتی است که کاموس کشانی که رستم او را کشت ضابط آن ولایت بود. بحذف حرف ثانی هم بنظر آمده. ( برهان ). نام ولایتی است از ترکستان که کاموس کشانی حاکم آنجا بود و آن را اسپنجاب نیز گویند همانا سپیچاب باشد نه بنون و گویند در حدود ثقناق و ترکان او را سیرم وسیران گویند، صیران معرب سیران و اسپنجاب و اسفنجاب نیز معرب اسپنجاب دیده شده. ( آنندراج ):
سپاه سپنجاب و فرغانه را
دگر مرزداران فرزانه را.نظامی.رجوع به سپیجاب و اسپیجاب و فهرست ولف شود. || ( اِ مرکب ) چشمه وقت و ساعت. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
نام ولایتی است که کاموس کشانی که رستم او را کشت ضابط آن ولایت بود بحذف حرف ثانی هم بنظر آمده چشمه وقت و ساعت
جمله سازی با سپنجاب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی لشکری ساخت افراسیاب ز دشت سپنجاب تا رود آب
💡 وزآنجا سپه راند و بشتافت تفت به شادی به شهر سپنجاب رفت