لغت نامه دهخدا
سپرساز. [ س ِ پ َ ] ( نف مرکب ) آنکه سپر سازد. آنکه سپر درست کند:
هندوانند سپرساز از سیم
لیک دارنده تیر خزرند.خاقانی.ندانم سپرساز خاقانیا
که نادانی اکسیر دانستن است.خاقانی.
سپرساز. [ س ِ پ َ ] ( نف مرکب ) آنکه سپر سازد. آنکه سپر درست کند:
هندوانند سپرساز از سیم
لیک دارنده تیر خزرند.خاقانی.ندانم سپرساز خاقانیا
که نادانی اکسیر دانستن است.خاقانی.
۱. آن که سپرهای اتومبیل را تعمیر می کند.
۲. [قدیمی] کسی که سپر می سازد، سازندۀ سپر.
۱ - کسی که سپر جنگی سازد. ۲ - سازنده سپر ماشین و تعمیر کننده آن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ظفر برتو نیابد دیو اگر قرآن سپرسازی نپاید آیت دیوان ز پیش آیت قرآن