لغت نامه دهخدا
سپرداری. [ س ِ پ َ ] ( حامص مرکب ) حمایت. پشتی و پناه. ( ناظم الاطباء ).
سپرداری. [ س ِ پ َ ] ( حامص مرکب ) حمایت. پشتی و پناه. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می کند پرتو خورشید سپرداری خویش حسن آن نیست که محتاج نگهبان باشد
💡 سپرداری کن از مهر خموشی زندگانی را که عمر شمع را کوتاه سازد بادپیمایی
💡 آدمی را نقش کم ز آفت سپرداری کند چشم بد بسیار باشد نقش خاطرخواه را
💡 با عتاب او تنزل از سپرداری گذشت بس که دید از هر طرف خون مدارا ریخته
💡 شرم هیهات است خوبان را سپرداری کند هاله نتواند حجاب پرتو مهتاب شد
💡 زندگی را کن سپرداری به مهر خامشی چون زبان مار هر دم از دهان بیرون میا