سوخته بید
لغت نامه دهخدا
سوخته بید. [ ت َ / ت ِ ] ( اِ مرکب ) زغال بید که در پالودن بکار بوده:
سوخته بید و باده بین رومی و هندویی بهم
عشرت زنگیانه را برگ و نوای تازه بین.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 458 ).رجوع به سوخته شود.
فرهنگ فارسی
زغال بید که در بالودن بکار بوده
جمله سازی با سوخته بید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 راوُق جا م فرو ریخته از سوخته بید آب گل گوئی با مُعْصَفَر آمیختهاند
💡 برق تویی و بید من، سوختهٔ توام کنون سوخته بید خواه اگر رواق عید پروری
💡 پس از اینکه تمام دارایی و خانهاش را در آتش آتشسوزی از دست داد، او دیگر مانند یک سوخته بید، تنها و درمانده شده بود.
💡 او که تمام امیدهایش به آینده از بین رفته بود، حالتی شبیه به سوخته بید داشت و دیگر هیچ انگیزهای برای ادامه زندگی نداشت.
💡 با از دست دادن شغل و اعتبار اجتماعی، او در وضعیت سوخته بید قرار گرفته بود و برای یافتن راهی برای بازگشت بسیار ناامید بود.