لغت نامه دهخدا
سهار. [ س ُ ] ( ع اِمص ) بیداری. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ).
سهار. [ س َه ْ ها ] ( ع ص ) بسیار بیدار. ( ناظم الاطباء ).
سهار. [ س ُ ] ( ع اِمص ) بیداری. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ).
سهار. [ س َه ْ ها ] ( ع ص ) بسیار بیدار. ( ناظم الاطباء ).
بسیار بیدار
💡 دشمنت بر شعر مکمخت ماند آهخته تیر ناصحت درارم دولت مانده را احبحه سهار