سه ضربه
لغت نامه دهخدا
سه ضربه. [س ِ ض َ ب َ / ب ِ ] ( اِ مرکب ) ( اصطلاح کشتی گیران ) آنکه کسی را سه مرتبه بر زمین زنند. ( فرهنگ فارسی معین ): چنانکه نراد آسمان را سه ضربه پیشی دادی، ومشعبد افلاک را در مهره بازی چون مهره ببازی داشتی.
نراد آسمان را پیشی دهی سه ضربه
زین روی از تو ماندم منصوبه هزار( ان ).( سندبادنامه ص 304 ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ( در اصطلاح کشتی گیران ) آن که کسی را سه مرتبه بر زمین زند.
جمله سازی با سه ضربه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای در ندب علو فلک را قدر تو سه ضربه داده پیشی
💡 حضرت اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام شلاّق را از دست قنبر گرفت و سه ضربه شلاّقبر او زد.(70)
💡 قهر تو دورخ نهاده بر زهر لطف تو سه ضربه داده برقند
💡 * از تعداد ۵ پنالتی اعلام شده در این فصل سه ضربه پنالتی تبدیل به گل شدهاست.
💡 خورشید را سه ضربه مطلق بداده مه را رخی بطرح مسلم فکنده
💡 در صفت یگانگی آن صف چارگانه را بنده سه ضربه میزند، در دو زبان شاعری
💡 بازیکن تیم میزبان با زدن سه ضربه متوالی و دقیق به دروازه حریف، توانست در آخرین دقایق مسابقه پیروز میدان و قهرمان شود.
💡 قاضی حکم داد که با وارد شدن سه ضربه سنگین به زیرساختها، وضعیت بحرانی در اقتصاد کشور به شدت ایجاد شده است.
💡 آن هنرمند با استفاده از سه ضربه قلممو بر روی بوم، توانست با ظرافت تمام تصویر زندهای از طبیعت را خلق کند.