سم دار
مترادفها
سمی، زهری
متضادها
بیسم، غیرسمی
لغت نامه دهخدا
سم دار. [ س َ ] ( نف مرکب ) زهردار. ( آنندراج ). زهردار و سامه و هر چیز که در آن زهر بود و حیوانی که دارای زهرباشد، مانند: عقرب و مار و جز آن. ( ناظم الاطباء ).
سم دار. [ س ُ ] ( نف مرکب ) حیواناتی که دارای سم باشند. ذوالحافر و چارپایانی که دارای سم باشند مانند اسب و استر و جز آن. ( از ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
۱. دارای سَم، زهردار.
۲. (زیست شناسی ) ویژگی هر جانوری که دارای زهر باشد، مانندِ مار و عقرب.
ویژگی هر جانوری که دارای سُم باشد، مانندِ اسب و استر.
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) فردی از راسته سم داران ذوالحافر. یا سم داران. پستاندارانی که انتهای انگشت آنان منتهی به سم است و جهت دویدن آماده اند و رژیم غذایی آنان علفخواریست و آنها به زوج سمان و فرد سمان تقسیم میشوند.
جمله سازی با سم دار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ظفر (بر وزن شتر) در اصل به معنى ناخن مى باشد، ولى به سم حيوانهاى سم دار (آنهاكه همچون اسب، سمهائى دارند كه شكاف ندارد نه مانند گوسفند و گاو كه داراى سمشكافته مى باشند) نيز اطلاق شده زيرا سمهاى آنها شبيه ناخن است، و نيز به پاىشتر كه نوك پاى او يكپارچه است و شكافى ندارد گفته اند.
💡 برخی از حشرات بسیار کوچک و زیبا در طبیعت، در واقع موجوداتی سمدار هستند که میتوانند با یک نیش ساده، جان انسانها را به خطر بیندازند.
💡 پزشکان همواره هشدار میدهند که نباید از گیاهان ناشناخته در جنگلها استفاده کرد، زیرا ممکن است برخی از آنها بسیار سمدار و برای انسان مرگبار باشند.
💡 مارهای سمدار در مناطق گرمسیری زندگی میکنند و برای بقای خود در طبیعت، از این ویژگی خطرناک برای دفاع در برابر شکارچیان و دشمنان استفاده میکنند.