سلطان صفت
مترادفها
شاهانه، ملوکانه، پادشاهوار
متضادها
حقیر، رعیت صفت
لغت نامه دهخدا
سلطان صفت. [ س ُ ص ِ ف َ ] ( ص مرکب ) آنکه خوی و عادت و صفت وی چون سلطان باشد:
سلطان صفت همی روی و صدهزار دل
با او چنانکه در پی سلطان رود سپاه.سعدی.
فرهنگ فارسی
آنکه خوی و عادت و صفت وی چون سلطان باشد.
جمله سازی با سلطان صفت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تا مشرق نشود بنده به سلطان صفتان هرگر اندر نظر خلق مکرم نشود
💡 سلطان صفت همیرود و صد هزار دل با او چنان که در پی سلطان رود سپاه
💡 ای که در مهد همایون میروی سلطان صفت از زکوة سلطنت سوی گدای خویش بین
💡 سلطان صفت آن بت پری روی می آمد و خلق شهر در پی
💡 آن مرد با وجود ثروت بسیار زیادی که داشت، بسیار سلطان صفت بود و همواره کمکهای مالی بیدریغی به نیازمندان و فقرای شهر خود میکرد.
💡 شخصیت او بسیار باوقار و سلطان صفت است، به طوری که هر کس با او برخورد میکند، بلافاصله تحت تأثیر بزرگواری و کرم بیحد او قرار میگیرد.
💡 در افسانههای کهن، پادشاهان سلطان صفت همواره با عدالت و بخشندگی حکومت میکردند تا مورد احترام و محبت قلبی تمامی رعایای خود در سراسر سرزمین باشند.