لغت نامه دهخدا
سلطان صفت. [ س ُ ص ِ ف َ ] ( ص مرکب ) آنکه خوی و عادت و صفت وی چون سلطان باشد:
سلطان صفت همی روی و صدهزار دل
با او چنانکه در پی سلطان رود سپاه.سعدی.
سلطان صفت. [ س ُ ص ِ ف َ ] ( ص مرکب ) آنکه خوی و عادت و صفت وی چون سلطان باشد:
سلطان صفت همی روی و صدهزار دل
با او چنانکه در پی سلطان رود سپاه.سعدی.
آنکه خوی و عادت و صفت وی چون سلطان باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا مشرق نشود بنده به سلطان صفتان هرگر اندر نظر خلق مکرم نشود
💡 سلطان صفت همیرود و صد هزار دل با او چنان که در پی سلطان رود سپاه
💡 ای که در مهد همایون میروی سلطان صفت از زکوة سلطنت سوی گدای خویش بین
💡 سلطان صفت آن بت پری روی می آمد و خلق شهر در پی