لغت نامه دهخدا
سلطان زاده. [ س ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب، اِ ) زاده سلطان. فرزند سلطان:
هست لک لک بچه سلطان زاده گنجشککان
لایق است این نام بر گنجشک و بر لک لک بچه.سوزنی.
سلطان زاده. [ س ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب، اِ ) زاده سلطان. فرزند سلطان:
هست لک لک بچه سلطان زاده گنجشککان
لایق است این نام بر گنجشک و بر لک لک بچه.سوزنی.
( صفت ) شاهزاده جمع: سلطان زادگان.
💡 ۲۰۱۲: در ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۲، یک بمبگذار انتحاری، از اعضای جبهه آزادیبخش انقلابی خلق در ناحیه سلطان زاده استانبول با انفجار خود یک مأمور ترکیه و یک پلیس را کشت. پلیس ملی ترکیه این بمبگذار را به عنوان ابراهیم کوهدار، عضو جبهه آزادیبخش انقلابی خلق شناسایی کرد.
💡 خانه کاشفی مربوط به دوره پهلوی است و در شهرستان اصفهان، خیابان احمدآباد، بنبست سلطان زاده واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۱ مرداد ۱۳۸۴ با شمارهٔ ثبت ۱۲۳۱۴ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 کنفرانس در آخرین جلسه خود یک «کمیته هفت نفری» (حیدرخان، سلطان زاده، فتح اله زاده و دیگران) انتخاب کرد. از جمله تصمیمات مصوبه کنفرانس، لزوم کمک و مساعدت همهجانبه به جنبش دمکراتیک و رهاییبخش ملی در ایران بود.
💡 سلطان زاده در ادامهٔ سخن رانی خود تئوری سرمایهٔ مالی هیلفردینگ را در تضاد با نظریهٔ مارکس میداند و او را مرتد و جای گاه تئوری اش را زبالهدان تاریخ میخواند.
💡 همی تا دست و دل باشد قوی از پشت مردم را دل و دستت قوی بادا به سلطان زاده اعظم