لغت نامه دهخدا
سلطان اعظم. [ س ُ ن ِ اَ ظَ ] ( اِخ ) رجوع به سنجربن ملکشاه و سلجوقیان شود.
سلطان اعظم. [ س ُ ن ِ اَ ظَ ] ( اِخ ) رجوع به سنجربن ملکشاه و سلجوقیان شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هم بفر دولت سلطان اعظم یافتم خویشتن بر ملک خاقان کامران و کامکار
💡 تو شادمانه و سلطان اعظم ابراهیم به روزگار تو همواره خرم و شادان
💡 سلطان اعظم آنکه به تیغ بنفشهفام اندر دل مخالف دین شد بنفشه کار
💡 سیاره در اشارت سلطان اعظم است تا تو مشیر مجلس سلطان صفدری
💡 به تشریف و انعام اگر برکشیدت چه سلطان اعظم چه دستور اعلی
💡 سلطان اعظم آنکه اشارات او ز غیب چونان دهد نشانی کز پیکر آینه