لغت نامه دهخدا
سروار. [ س َرْ ] ( اِ مرکب ) سربار. ( رشیدی ) ( آنندراج ). رجوع به سربار شود.
سروار. [ س َرْ ] ( اِ مرکب ) سربار. ( رشیدی ) ( آنندراج ). رجوع به سربار شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پای سروار نتوان زیست سز است دست در دست بت سیمتن است
💡 سروار چه زند لاف شگرفی لیکن چون بید بلرزد چو به قد تو رسد
💡 عارضش بین بر سر سروار ندیدی گلستانی بر فراز سرو سیمین