سره گر

لغت نامه دهخدا

سره گر. [ س َ رَ / رِ گ َ ] ( ص مرکب ) ناقد. صراف.

فرهنگ فارسی

ناقد ٠ صراف ٠

جمله سازی با سره گر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سره گر خواند یکی ناسره ات سر فرو کن به ته توبره ات