سرشکستگی

لغت نامه دهخدا

سرشکستگی. [ س َ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) خجل از فعلی یا پیش آمدی قبیح. شرم در عقب عملی بد یا پیش آمدی بد. خجل ازامری که کسان شخص مرتکب شده اند. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ عمید

شرمساری، سرافکندگی، خفت وخواری.

فرهنگ فارسی

حالت سر شکسته.
خجل از فعلی یا پیش آمدی قبیح. شرم در عقب عملی بد یا پیش آمدی بد.

جمله سازی با سرشکستگی

💡 در فاصله دو جنگ جهانی سرباز غیور از هر دو طرف آماج تاج تاخت و تاز بود. منتقدان خرده‌گیر زبان و شیوه نوشتاری رمان را زمخت و غیر ادبی می‌شمردند. از سوی دیگر، نویسندگان و منتقدان ناسیونالیست هم بارها علیه شوایک و نویسنده آن برخاستند و به واسطه این همه سرباز غیور کمی مایه سرشکستگی اقشار برگزیده بود؛ در وجود او ویرانگری را می‌دیدند که پندارها و رویاهای ناسیونالیستی‌شان را پامال می‌کند. ولی نویسندگان و منتقدان برجسته‌ای مثل یولیوس فرچیک و ایوان بولیراخت از همان آغاز در مطبوعات چپ و پیشرو چک هاشک و آفریده او را زیر حمایت خود گرفتند. به این ترتیب، در سال‌های بیست و سی مبارزه بر له یا علیه شوایک به صورت یکی از صحنه‌های تبلور زندگی فرهنگی در کشور چک درآمد.

💡 خشایارشا در صدد استفاده از اختلافات داخلی یونانیان نبود و نمی‌خواست به این کشور حمله کند. اما اطرافیان وی از جمله مردونیه داماد داریوش بزرگ شکست نبرد ماراتون را مایه سرشکستگی ایران می‌دانست و خشایارشا را به انتقام فرامی‌خواند. یونانیان مقیم دربار ایران نیز که از حکومت این کشور ناراضی بودند، از خشایارشا درخواست می‌کردند که به یونان یورش برد. در آنزمان در یونان حکومت‌های مستقلی با عنوان دولت‌شهر بر هریک از سرزمین‌های این کشور حکمرانی می‌کرد.

گوت یعنی چه؟
گوت یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز