لغت نامه دهخدا
سرشمار. [ س َ ش ُ ] ( نف مرکب ) که افراد را شماره کند. که بهنگام سرشماری نام کسان را در برگهای مخصوص ثبت کند. آنکه مأمور سرشماری است. || ( اِ مرکب ) مالیات سرانه. ( ناظم الاطباء ).
سرشمار. [ س َ ش ُ ] ( نف مرکب ) که افراد را شماره کند. که بهنگام سرشماری نام کسان را در برگهای مخصوص ثبت کند. آنکه مأمور سرشماری است. || ( اِ مرکب ) مالیات سرانه. ( ناظم الاطباء ).
( صفت ) ۱ - آنکه افراد را شماره کند. ۲ - مالیات سرانه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این روستا در دهستان راهجرد شرقی قرار دارد و جمعیت آن طبق سرشماری سال ۱۳۹۵ ۹۲۰ نفر (۲۳۰خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان قلعه زری قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۳ نفر (۱۳ خانوار) بودهاست.
💡 بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، جمعیت این روستا برابر با ۵۷۱ نفر (۱۵۸ خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان ئیلاق شمالی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۸۵ نفر (۲۱خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان حومهغربی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۲۶ نفر (۳۹خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان کمال رود قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن ۲۱۶ نفر (۶۳خانوار) بودهاست.