سرد گردیدن

لغت نامه دهخدا

سرد گردیدن. [ س َ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) مقابل گرم گردیدن. || غمگین شدن. آزرده شدن:
چون ترا دید زردگونه شده
سرد گردد دلش نه نابیناست.رودکی.وزین کارها تو بکردار خویش
نگردی همی سرد زین روزگار.ناصرخسرو. || خاموش شدن. از کار افتادن. بازایستادن از کار:
دشمنان در مخالفت گرمند
و آتش ما بدین نگردد سرد.سعدی.

فرهنگ فارسی

مقابل گرم گردیدن یا غمگین شدن آزرده شدن یا خاموش شدن از کار افتادن

جمله سازی با سرد گردیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صائب از خاک شهیدان شمع روشن می شود سرد گردیدن چراغ دل نمی داند که چیست

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز