سرخ چشم

لغت نامه دهخدا

سرخ چشم. [ س ُ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) آنکه چشم او سرخ باشد: عمر رضی اﷲ عنه مردی بود بلندقامت و تناور، سرخ چشم و اسمر. ( مجمل التواریخ ). || کنایه از جلاد و مردم خونریز. ( برهان ) ( انجمن آرا ):
جوقی از این زردگوش گاه غضب سرخ چشم
هر یک طاغی و دیو رهبر طغیان او.خاقانی.آن مؤذن سرخ چشم سرمست
قامت به سر زبان برآورد.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 506 ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه داری دیدگان سرخ رنگ باشد. ۲ - جلاد مرد خونریز.

جمله سازی با سرخ چشم

💡 یا نیست سرخ چشم تو از علت عکس رخت فتاده به چشم اندر

💡 خال تو گشت و چشم من رهزن خال چون منی کافر سرخ چشم من دزد دلم خیال تو

💡 رخش بدیدم و شد سرخ چشم من پیشش به شیر دیدم و خونم نمود آن دیدن

💡 مریخ سرخ چشم و فلک هیاتست از آن کش بی سهر ندارد سهم سهام تو

💡 ز بس‌که باده شده سرخ چشم من‌گفتی درو ستارهٔ‌ کف‌الخضیب جسته مقر

💡 آمد برون ز بیشه یکی زرد و سرخ چشم لاغر میان و اندک دنبال و پهن سر

اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز