سرجنگلدار
مترادفها
نگهبان جنگل
فرهنگستان زبان و ادب
{forest superintendent} [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] فرد کارشناس جنگل که مسئولیت ادارۀ امور جنگل را در یک ناحیه یا استان بر عهده داشته باشد
ویکی واژه
فرد کارشناس جنگل که مسئولیت ادارۀ امور جنگل را در یک ناحیه یا استان بر عهده داشته باشد.
جمله سازی با سرجنگلدار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در سال ۱۳۶۶ عنوان سرجنگلداری کل در استانها به اداره کل منابع طبیعی تغییر یافت. همچنین اولین شماره مجله جنگل و مرتع در سال ۱۳۶۷ توسط سازمان انتشار یافت.
💡 در سال ۱۳۶۶ عنوان سرجنگلداری کل در استانها به ادارهکل منابع طبیعی تغییر یافت. همچنین اولین شماره مجله جنگل و مرتع در سال ۱۳۶۷ توسط سازمان انتشار یافت.
💡 سرجنگلدار وظیفه دارد از مناطق حفاظتشده در برابر فعالیتهای غیرقانونی مانند شکار غیرمجاز و قطع درختان، به طور مداوم و دقیق نظارت کند.
💡 در گزارشهای محیطزیستی، نقش سرجنگلدار در حفظ تنوع زیستی و مدیریت منابع طبیعی جنگل به عنوان یک مسئولیت حیاتی و بسیار مهم ذکر شده است.
💡 پس از طی کردن دورههای آموزشی لازم، او به عنوان سرجنگلدار جدید منطقه منصوب شد تا از سلامت اکوسیستم جنگلی مراقبت نماید.