سر چراغ
لغت نامه دهخدا
سر چراغ.[ س َ رِ چ َ / چ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آلتی فلزین که پیچ چراغ نفطی در آلت و فتیله از وی گذرد بر سر نفت دان چراغ. آلتی فلزین که بر سر شکم بلورین یا فلزین چراغ استوار کنند و فتیله از آن گذرد و پیچ چراغ نیز بدان پیوسته است. ( یادداشت مؤلف ). || اول شب، به اصطلاح دکانداران که در آن وقت نسیه نفروشند و نسیه را به شگون نگیرند. ( یادداشت مؤلف ).
جمله سازی با سر چراغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اگر ز عشق ترا هست آتشی در سر چراغ بتکده وخانقاه خواهی شد
💡 وقتی راننده در سر چراغ قرمز ایستاد، ناگهان متوجه شد که خودروی بغلی در حال تخلیه سوخت از باک بنزین است و سریعاً اقدام به تماس با پلیس کرد.
💡 در تقاطع شلوغ شهر، خودروهای زیادی در سر چراغ منتظر بودند تا با سبز شدن چراغهای راهنمایی، مسیر خود را به سمت مرکز شهر ادامه دهند.
💡 راننده جوان در سر چراغ متوجه شد که کیف پول خود را در خانه جا گذاشته است و با درماندگی به سمت کنار جاده رفت.