سر سخن

لغت نامه دهخدا

سرسخن. [ س َ س ُ خ َ ] ( اِ مرکب ) عنوان داستان که آن را به شنجرف مینویسند. ( غیاث ) ( آنندراج ):
اول بنام من رقم خون کشید عشق
نام من است سرسخن دفتر بلا.باقر کاشی ( از آنندراج ).ز درد سرسخن سرخی جگرگون
فتاده نقطه اش چون قطره خون.ملا طغرا ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

عنوان داستان که آنرا بشنجرف مینویسند

جمله سازی با سر سخن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فرمود: اينك شما را از نعمت پروردگارم آگاه مى كنم: من به گونه اى بودم كه هرگاه(از رسول خدا) سؤ ال مى كردم پاسخ مى شنيدم، و هنگامى كه ساكت مى شدم (به وسيلهآن حضرت ) سر سخن باز مى شد؛ از اين رو من دانش ‍ فراوانى را در بر گرفته است.(38)

💡 و اينك بر سر سخن مذكور برمى گرديم: پس سخن طايفه اى كه گفتند: (اهمتهم انفسهم) (پس مگر ما هيچ كاره ايم ؟!)

💡 آه که گیردم نفس راه گلو ز بخت بد در نفسی که بامنش یار سر سخن بود

💡 آيه بالا سر سخن با مؤمنان دارد و مى گويد: اهل ايمان مواظب باشند ايمان خود را به واسطه ظلم به ديگران از بين نبرند

💡 یگانه اندیشه مردم جنگ و شهدا باشد و نه پشت سر سخن گفتن. ناگهان عباس لاچین را به سوی سفره عقد می‌فرستد.

💡 شرح دو گیسوی تو به پایان رسیده بود در وصف کاکل تو گرفتم ز سر سخن

اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز