سخن گزاری

لغت نامه دهخدا

سخن گزاری. [ س ُ خ َ گ ُ ] ( حامص مرکب ) نطق. سخنوری. سخن گفتن:
صیاد بدین سخن گزاری
شد دور ز خون آن شکاری.نظامی.

فرهنگ فارسی

نطق سخنوری سخن گفتن

جمله سازی با سخن گزاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کشتی توی تو چو بشکست خاموش کن از سخن گزاری

💡 هر دم مگو که جامی تا کی سخن گزاری از شوق توست جانا کین نغمه می سرایم

💡 از تو عمل سخن گزاری از بنده دعا ز بخت یاری

💡 خمش از سخن گزاری تو مگر قدم نداری تو اگر بزرگواری چه اسیر تنگنایی

💡 بس کردم، تا که عشق بی‌من تنها بکند سخن گزاری

💡 چون خوان بکشید و سفره بگشاد نوبت به سخن گزاری افتاد

اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز