سخن کش

لغت نامه دهخدا

سخن کش. [ س ُ خ َ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) آنکه استماع سخن بفور تمام کند. ( آنندراج ). در بیتهای زیر معنی راوی میدهد. آنکه شعر شاعران در مجمع برخواند:
گر سخن کش یابم اندر انجمن
صد هزاران گل برویم چون چمن.مولوی.صائب از قحط سخندان چه بمن میگذرد
بسخن کش نشود هیچ سخندان محتاج.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

آنکه استماع سخن بفور تمام کند

جمله سازی با سخن کش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر ز آینه رویان سخن کشی می داشت جهان ز طوطی صائب شکرستان بودی

💡 از مستمع گشوده شود چشمه سخن هر جا سخن کش است، سخن بی نهایت است

💡 برنیایی خوش به اهل فکر، ناخوش هم مباش گر سخن کش نیستی باری سخن کش هم مباش

💡 سخن کش می کند خالی دل ارباب معنی را زغواصان گهر در سینه دریا نمی ماند

💡 سخن کش گو مجنبان گوشه ابرو به تحسینم سخن بر جا نمی ماند اگر بال و پری دارد

💡 بی سخن کش هم سخن می آید از دل بر زبان گر به پای خویشتن آید برون گوهر ز آب

نیلی یعنی چه؟
نیلی یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز