سبک روحی

لغت نامه دهخدا

سبک روحی. [ س َ ب ُ ] ( حامص مرکب ) کمال تعلق. ( غیاث ) ( آنندراج ):
رخ از باغ سبکروحی نسیمی
دهان از نقطه موهوم میمی.نظامی. || بلطافت سخن گفتن. ( غیاث ) ( آنندراج ). || شادمانی. نشاط:
زآن حبه خضرا خور کز روی سبکروحی
هرکو بخورد یک جو بر سیخ زند سیمرغ.( منسوب به حافظ، از یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

حالت و چگونگی سبکروح.

جمله سازی با سبک روحی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گرگران باری چو قارون جز ثری بستر مساز ور سبک روحی چو عیسی جز قمر بالین مکن

💡 از سبک روحی گران آیم به طبع روزگار در سرای اهل ماتم خندهٔ مستانه‌ام

💡 گر چه از رطل گران کار خرد گردد سبک چون سبک روحی دهد رطل‌گران، اندیشه نیست

💡 سبک روحی تو و از خشم تو من گران جانی شدم در چشم تو من

💡 ای شده غافل ز مجروحی خویش چند در بازی سبک روحی خویش

💡 از سبک روحی کند شبنم سوی گردون سفر بهر معراج حقیقت خویش را چالاک کن