سایگی

لغت نامه دهخدا

سایگی. ( اِ ) ظاهراً مصحف ساتگی. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). قدح و پیاله شراب خوری. ( آنندراج ) ( برهان ). || کلاغ. ( برهان ).
سایگی. [ ی ِ ] ( اِ ) نام میوه ای. ( آنندراج ) ( بهار عجم ):
سایگی از پرتو مجلس بتاب
سایه همی جست در آن آفتاب.میرخسرو ( از آنندراج ).
سایگی. [ ی َ /ی ِ ] ( حامص ) سایه و ظل. سایه داری. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

سایه و ظل

جمله سازی با سایگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زین لباس سایگی کز شرم هستی تیره است نور او پوشید ما را هر قدر عریان شدیم

💡 باشد از سایگیان دور شود ظلمت سایگیش نور شود

💡 روح که سایگی بود سرد و ملول و بی‌طرب منتظرک نشسته او تا که رسد بشارتی

💡 مدد از دولت سرمد جستند ظلمت سایگی از خود شستند

استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
مارشال یعنی چه؟
مارشال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز