سایه درسایه

لغت نامه دهخدا

سایه درسایه. [ ی َ / ی ِ دَ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) پرسایه. سایه پیوسته. سایه ممتد:
دید نزهتگهی گران پایه
سبزه در سبزه سایه در سایه.نظامی ( هفت پیکر ص 114 ).

فرهنگ فارسی

پرسایه

جمله سازی با سایه درسایه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 باز دولت شکار شد چو گرفت سایه درسایه همای پدر

💡 در آن جنگل انبوه و قدیمی، درختان چنان بلند و انبوه بودند که در تمام طول روز، زمین در سایه درسایه قرار داشت و نور خورشید به سختی می‌تابید.

💡 او در گوشه‌ای تاریک و در میان سایه درسایه دیوارها نشست تا کسی متوجه حضور او نشود و بتواند با آرامش به مطالعه کتابش ادامه دهد.

💡 پیاده‌روی در کوچه‌های باریک و قدیمی شهر در هنگام عصر، وقتی همه جا در سایه درسایه قرار می‌گیرد، تجربه‌ای بسیار رمانتیک و آرامش‌بخش است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران