لغت نامه دهخدا
ساحق. [ ح ِ ] ( ع ص ) سحق کننده و کوبنده. ( شرح قاموس ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ساینده. ریزکننده. نرم کننده. آس کننده. فرساینده. کهنه کننده. ریزریزکننده.
ساحق. [ ح ِ ] ( ع ص ) سحق کننده و کوبنده. ( شرح قاموس ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ساینده. ریزکننده. نرم کننده. آس کننده. فرساینده. کهنه کننده. ریزریزکننده.
سحق کننده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در شب، زيارت كردم و مكتوبى از احمد بن ساحق رسيد در آن سالى كه او در حلوان وفات كرد در دو حاجت. يكى از آن دو، برآورده شد و در حاجت دوم به او گفتند: (چون به قمرسيدى، مى نويسيم به سوى تو آنچه را كه خواستى.) و حاجت اين بود كه استعفاكرده بود از عمل، زيرا كه پير شده و نمى تواند از عهده عمل برآيد.