لغت نامه دهخدا
زودخور. [ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) سریعالاکل. که سریع و با شتاب خورد:
مراد آن به که دیر آید فرا دست
که هر کس زودخور شد زود شد مست.نظامی.
زودخور. [ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) سریعالاکل. که سریع و با شتاب خورد:
مراد آن به که دیر آید فرا دست
که هر کس زودخور شد زود شد مست.نظامی.
سریع الاکل که سریع و با شتاب خورد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو زود خوری شام بدان شوم بداندیش کاو خورد بدست دگران بر تو ملک شام
💡 نصیحت بین که آن هندو چه فرمود که چون نانی بیابی زود خور زود
💡 نصیحت بین که آن هندو چه فرمود که چون مالی بیابی زود خور زود