لغت نامه دهخدا
زنگ بسته. [ زَ ب َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) تیغ و آئینه و امثال آن که موریانه خورده باشد. ( آنندراج ). پوشیده شده از زنگ و زنگ زده. ( از ناظم الاطباء ):
لعل لبش ز سبزه خط دلنواز شد
زین قفل زنگ بسته در عیش باز شد.صائب ( از آنندراج ).
زنگ بسته. [ زَ ب َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) تیغ و آئینه و امثال آن که موریانه خورده باشد. ( آنندراج ). پوشیده شده از زنگ و زنگ زده. ( از ناظم الاطباء ):
لعل لبش ز سبزه خط دلنواز شد
زین قفل زنگ بسته در عیش باز شد.صائب ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شکسته آینه زنگ بسته ای دارم که دعوی نسب مهر و ماه می رسدش
💡 گشاد قفل دل زنگ بسته عاشق به یک اشاره ابروی یار در بندست
💡 زخنده ام جگر روزگار پر خون است چو پسته گرچه دل زنگ بسته ای دارم
💡 آب ستاده آینه زنگ بسته است بیچاره رهروی که به منزل رسیده است
💡 زین قفل زنگ بسته مگویید و مشنوید خون شد کلید آه و نگردید وا لبم
💡 تا کی دهیم جلوه دل زنگ بسته را؟ هرکس شکست آینه ما بجا شکست