زناف

لغت نامه دهخدا

زناف. [ ] ( اِمرکب ) شاید از «زن » بمعنی زننده و «آف » بمعنی آب باشد. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). و زمینهای ترابنده که به زبان خوارزم زناف گویند و بخار پالیزه های تره چون کرنب و سیر و باقلی و مانند آن. ( ذخیره خوارزمشاهی، یادداشت ایضاً ). و هوا نیک صافی باشد که هیچ چیزغریب با وی آمیخته نباشد چون بخارها و دریاها و آبدانها و خندق ها و بیشه ها و زمینهای ترابنده که بزبان خوارزم زناف گویند. ( ذخیره خوارزمشاهی سطر ششم از باب سیم از گفتار نخستین از کتاب سوم از بخش نخستین اندرشناختن هوای نیک و هوای معتدل، یادداشت ایضاً ).

جمله سازی با زناف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 باین امید که خلق ویش غلام کند زناف آهو زاید سیاه مشک ختن

💡 نفست را نسیم آن نافه که بر آمد زناف عبد مناف

💡 بسیرت زن مردان بصورتند و لباس زناف صورت آهو نزاد مشک ختن

💡 کرد دماغ جهان پر ز بخار و بخور کلک نزاری به حبر آهوی چینی زناف

💡 آهو زناف نافه دهد او زچین زلف چین و ختاش میدود اندر قفا هنوز

💡 در قوانین فقهی و حقوقی، بحث پیرامون زناف و پیامدهای اخلاقی و اجتماعی آن همواره از موضوعات بسیار مهم در میان فقها و حقوقدانان بوده است.

💡 برخی از متون قدیمی در شرح احکام اخلاقی، به عواقب ناگوار زناف برای سلامت جامعه و فروپاشی بنیان‌های خانواده اشاره کرده‌اند.

💡 بررسی مفاهیم مربوط به زناف در ادبیات کلاسیک، نیاز به دقت زیادی در ترجمه و درک اصطلاحات تخصصی فقهی و اخلاقی دارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران