لغت نامه دهخدا
زمنی. [ زَ نا ] ( ع ص، اِ ) ج ِ زمین. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). و رجوع به زمین ( بر جای مانده ) شود.
زمنی. [ زَ نا ] ( ع ص، اِ ) ج ِ زمین. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). و رجوع به زمین ( بر جای مانده ) شود.
جمع زمین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جمال انجمن آل مصطفی علی مصدری که جمال زمینی و زمنی
💡 اینجا که منم گر زمنی دور شوم دانم به حقیقت همگی نور شوم
💡 گر باد گران به زمنی وای به من ور با همه کس همچو منی، وای همه
💡 هم از ضرب شمشیر و گرز و سنان سپه بر زمنی همچو برگ خزان
💡 آفتاب فلک جود فروغی شاه است که فروغش به همه روی زمنی تابیدهست
💡 ببین در آینه جام نقش بندی غیب که کس به یاد ندارد چنین عجب زمنی