زمعان

لغت نامه دهخدا

زمعان.[ زَ م َ ] ( ع مص ) سبک و شتاب رفتن. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). سبکی و شتابی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سبکی و شتابیدن. ( از شرح قاموس ). || دیر رفتن. ( تاج المصادر بیهقی ). آهسته و دیر رفتن ( از اضداد است ). ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رفتن به آهستگی. ( شرح قاموس ). || ثابت بودن بر کاری. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). فعل از «فتح ». ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با زمعان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس سفیری طلبید و بفلک داد پیام کای درون پر زمعانی و برون پر زصور

💡 دلم بعون شکایت زغم تهی نشود چو نظم من زمعانی بسعی نثاری

💡 اینچنین جوز گره کان زمعانی بستم دانم از بخت بد ارزانکه بجوزا نرسد

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز