زمانت

لغت نامه دهخدا

زمانت. [ زَ ن َ ] ( ع اِمص ) زمانة. رجوع به زمانة شود.
زمانة. [ زَ ن َ ] ( ع مص ) بر جای ماندن. ( منتهی الارب ). زمن. ( ناظم الاطباء ). || ( اِمص ) حب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). حب. دوستی. ( ناظم الاطباء ). || بر جای ماندگی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || تعطیل قوا. ( از اقرب الموارد ): علاج الاقعاد و الزمانة. رجوع به کتاب ثالث قانون ابوعلی چ تهران ص 321 یازده سطر به آخر مانده شود. || ( اِ ) آفتی در حیوانات. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). آفت. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

زمانه

جمله سازی با زمانت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در زمانت به جغد رفته ستم گرچه هستی درین ستم معذور

💡 هر زمانت قسمتی دیگر بود هر دمت چیزی دگر در خور بود

💡 ز حال خود خبر نه این زمانت ولی چون بر لب آید مرغ جانت

💡 تو ای عطّار دمزن در خدائی که آمد این زمانت روشنائی

💡 از زمانت به خیر باد دعا وز زمینت به مهر باد آمین

ضیق وقت یعنی چه؟
ضیق وقت یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز