لغت نامه دهخدا
زرسا. [ زَ ] ( اِ مرکب، ص مرکب ) زرمانند. || بوته. || زر گداخته. || ریزه زر. ( ناظم الاطباء ). بهمه معانی رجوع به لسان العجم شعوری ج 2 ص 28 شود.
زرسا. [ زَ ] ( اِ مرکب، ص مرکب ) زرمانند. || بوته. || زر گداخته. || ریزه زر. ( ناظم الاطباء ). بهمه معانی رجوع به لسان العجم شعوری ج 2 ص 28 شود.
اسم: زرسا (دختر) (فارسی) (تلفظ: zarsa) (فارسی: زرسا) (انگلیسی: zarsa)
معنی: مانند زر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گل کز زرسا و خرده ئی چند اندوخت در ملک چمن بخسروی رخ افروخت