زردم

لغت نامه دهخدا

زردم. [ زَ دَ ] ( اِ ) طعامی که به جلدی و چابکی برای سفر تهیه کنند. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

طعامی که به جلدی و چابکی برای سفر تهیه کنند

جمله سازی با زردم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 افسوس که کس با خبر از دردم نیست آگاه ز حال چهرهٔ زردم نیست

💡 گفت (صامت) از غم دل کس هم آوازم نشد سبل خونین شرمسار از چهره زردم نشد

💡 گلی از لباس رنگین نشکفت برعذارم جگری است پاره پاره چو هدف ز سرخ و زردم

💡 نکردم من گناهی ور که کردم شفاعت خواهد اینک روی زردم

💡 روی زردم زین غم و جامه کبود میزنم تک در فراز ودر فرود

💡 گنج قارون چو درین ره به پشیزی نخرند رخ زردم بچه وجه اینهمه زر گرد آورد

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز