زراقی
لغت نامه دهخدا
زراقی. [ زَرْ را ] ( حامص ) حیله گری. شیادی. خدعه گری:
با معجز انبیا چه باشد
زراقی و بازی دوالک.ابوالفرج رونی.نگویم نسبتی دارم به نزدیکان درگاهت
که خود را بر تو می بندم به سالوسی و زراقی.سعدی.پایمال معاشرت کردم
هرچه سالوس بود و زراقی.سعدی.تا چند ازین حیله و زراقی
جز جرعه نمی دهد مرا ساقی.شمس طبسی.
فرهنگ فارسی
حیله گری و شیادی
جمله سازی با زراقی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بیا و ساغر کامم لبالب کن ز می ساقی که بر لب آمده جانم ز سالوسی و زراقی
💡 ما ننگ وجود پارسایانیم از روی و ریا نهفته زراقی
💡 به سالوسی و زراقی بیاید عقل سر گردان ز عشقم باز می دارد نمی دانم چه سر دارد
💡 ز بی باکی و رندی منفعل بودم چه دانستم که در پیری کشد کارم به سالوسی و زراقی
💡 از این گذر کن کامروز تا به شب عیش است خراب و مست دریدیم دلق زراقی
💡 خال بر گوشه ابروی تو بی مکری نیست نبود گوشه نشین بی حیل و زراقی