زخم کش

لغت نامه دهخدا

زخم کش. [ زَ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) زخم کشنده. ضرب خور. جور کش. متحمل درد و ستم. زجر کش. || زخمی. زخمگین. مجروح. خسته:
در ره او چو قلم گر به سرم بایدرفت
با دل زخم کش ودیده گریان بروم.حافظ.رجوع به زخم کشیدن و زخم شود.

فرهنگ فارسی

زخم کشنده ضرب خور جور کش خسته

جمله سازی با زخم کش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا توانی بنده شو سلطان مباش زخم کش چون گوی شو چوگان مباش

روش یعنی چه؟
روش یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز