زخم کش
مترادفها
زخمی، مجروح، آسیبدیده
لغت نامه دهخدا
زخم کش. [ زَ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) زخم کشنده. ضرب خور. جور کش. متحمل درد و ستم. زجر کش. || زخمی. زخمگین. مجروح. خسته:
در ره او چو قلم گر به سرم بایدرفت
با دل زخم کش ودیده گریان بروم.حافظ.رجوع به زخم کشیدن و زخم شود.
فرهنگ فارسی
زخم کشنده ضرب خور جور کش خسته
جمله سازی با زخم کش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تا توانی بنده شو سلطان مباش زخم کش چون گوی شو چوگان مباش
💡 آن سرباز زخم کش که با سختی در میدان جنگ پیش میرفت، نمادی از شجاعت و فداکاری بیحد و حصر برای حفظ امنیت و آرامش میهن خود بود.
💡 در آن رمان عاشقانه، شخصیت اصلی داستان به عنوان یک عاشق زخم کش توصیف شده بود که تمام زندگی خود را وقف یاد و خاطره معشوقه کرده بود.
💡 او با وجود اینکه یک مرد زخم کش و خسته از ناملایمات زندگی بود، اما همچنان تلاش میکرد تا لبخند را بر لبان کودکان محیط اطرافش بیاورد.