لغت نامه دهخدا
زخم زبان زدن. [ زَ م ِ زَ زَ دَ ] ( مص مرکب ) طعن زدن. سرزنش کردن. گواژه گفتن. فسوس کردن. دشنام دادن.طعنه زدن. زخم زدن. رجوع به زخم زبان و طعنه شود.
زخم زبان زدن. [ زَ م ِ زَ زَ دَ ] ( مص مرکب ) طعن زدن. سرزنش کردن. گواژه گفتن. فسوس کردن. دشنام دادن.طعنه زدن. زخم زدن. رجوع به زخم زبان و طعنه شود.
طعن زدن سرزنش کردن دشنام دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آزار دادن خدا، يا زخم زبان زدن به او، در شكل هاى مختلفى صورت مى گيرد. بدگويىاز پيامبرانش، تهمت زدن به آنان، تكذيب و دروغگو شمردن ايشان، سخن گفتن و قلم زدنعليه خدا و پيام و شريعتش به قصد تخطئه و خاموش كردنمشعل هدايت الهى: (و ياد كن آنگاه را كه موسى به قومش گفت: اى هموطنان من، چرا مرامى آزاريد حال آن كه مى دانيد من فرستاده خدا سوى شمايم ؟ پس چون از حق بگشتند خدادلهايشان را از حق بگردانيد و خدا مردم زشتكار را هدايت نمى كند. و ياد كن آنگاه كه عيسىبن مريم گفت: اى بنى اسرائيل، من فرستاده خدا سوى شمايم كه آنچه از تورات پيشاز من برفته است تصديق مى كنم و به پيامبرى بشارت مى دهم كه پس از من بيايد ونامش احمد باشد. پس چون وى آنان را با معجزه ها (يادلائل روشن ) آمد گفتند: اين جادويى نمايان است... مى خواهند نور خدا را با دهانشانخاموش كنند حال آن كه خدا بر آن است كه نور خويش به تمامى رساند گر چه كافرانرا ناخوش آيد).(100)