ریشم

لغت نامه دهخدا

ریشم. [ ش َ ] ( اِ ) ابریشم. ( ناظم الاطباء ). بریشم. ( آنندراج ). رجوع به ابریشم شود.

فرهنگ فارسی

ابریشم

جمله سازی با ریشم

💡 ریشم (اردو: ریشم؛ زادهٔ ۲۲ اکتبر ۱۹۷۹) هنرپیشه و مدل زن اهل پاکستان است.

💡 در دل ریشم خیال آن در زلف پیچ پیچ راست مار گنج را ماند که در ویرانه رفت

💡 گر باد و بروتم به جز از خاک در تست چون شانه تو خود سبلت و ریشم همه بر کن

💡 چو خوناب کباب آید ز مژگان شور طعم اشکم نمک پاشیده از بس بر دل ریشم شکر خندت

💡 مستان درد خواره و رندان دردمند وین طرفه بین که در دل ریشم چو مرهمند

💡 دگر چون با دلم لعلش نهان در گفت‌وگو آمد صدای ناله زار دل ریشم به هرجا شد