رگ تلخی

لغت نامه دهخدا

رگ تلخی. [ رَ گ ِ ت َ ] ( ترکیب اضافی، اِمرکب ) تلخی که در گلاب باشد. ( آنندراج ):
آن گل چو در عرق شود از آتش عتاب
چین چین او رگ تلخی است در گلاب ( کذا ).حاجی طالب نصیب اصفهانی ( از آنندراج ).- رگ تلخی داشتن؛ دارای طعم مایل به تلخی ( تلخوش ) بودن ( میوه و غذا ).

فرهنگ فارسی

تلخی که در گلاب باشد

جمله سازی با رگ تلخی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شکرین لعل تو گر عکس به جام اندازد رگ تلخی به در آرد ز شراب گل رنگ

💡 خود را به تلخ و شور برآورده ایم ما در آب اگر بود رگ تلخی، گلاب ماست

💡 شود ز چین جبین بیش دلربایی حسن چنان که از رگ تلخی است خوشگوار شراب

💡 هر دم آبی که موجش از رگ تلخی بود در بهارستان خرسندی گلاب من شود

💡 همچنان کز رگ تلخی گره افتد بجبین گر بگیرد چه عجب در سخن تاک زبان؟!

💡 صفای آن لب میگون ز خط سبز افزود چنان که از رگ تلخی شود شراب تمام

امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز