لغت نامه دهخدا
روی پوش. ( نف مرکب، اِ مرکب ) روپوش. آنچه روی را بپوشد. ( یادداشت مؤلف ). روپوش و برقع. رجوع به روپوش شود. || لباس که بر زبر دیگر جامه ها پوشند. || پرده. || ملمع. || مطلا. || کسی که ظاهر و باطن وی یکی نباشد. ( ناظم الاطباء ).
روی پوش. ( نف مرکب، اِ مرکب ) روپوش. آنچه روی را بپوشد. ( یادداشت مؤلف ). روپوش و برقع. رجوع به روپوش شود. || لباس که بر زبر دیگر جامه ها پوشند. || پرده. || ملمع. || مطلا. || کسی که ظاهر و باطن وی یکی نباشد. ( ناظم الاطباء ).
روپوش. آنچه روی را بپوشد. یا روپوش و برقع.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 افکند گل ز چهره خود روی پوش باز وز بلبلان خسته برآمد خروش باز
💡 خیالی که در پرده شد روی پوش نبیند درو جز خداوند هوش
💡 چو دارائی آنکوزحسنش خجل شده روی پوشان چین و چکل
💡 هر دو عالم مست زلف مشکبوش گشته بر حسن جمالش روی پوش
💡 نوبت آن شد که زنم چرخ من عشق عزل گوید بی روی پوش
💡 رسیدند یکسر زغم در خروش به محمل همه لیک، بی روی پوش