روشن کرده
مترادفها
منور کرده، تابان کرده
متضادها
خاموش کرده
لغت نامه دهخدا
روشن کرده. [ رَ / رُو ش َ ک َ دَ / دِ ]( ن مف مرکب ) صقیل. مصقول. صیقل زده. صیقل کرده. زدوده.( یادداشت مؤلف ). و رجوع به ماده روشن کردن شود.
فرهنگ فارسی
صقل. صیقل زده
جمله سازی با روشن کرده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در چمن ای شعلهخو تا عزم رفتن کردهای شمع روشن کردهاند از مقدمت فوارهها
💡 دیده اش از سرمه «مازاغ » روشن کرده اند منزلش در «لانبی بعدی » معین کرده اند
💡 به گونهای که پس از فشار دکمه شلیک توسط خلبان، موشک از جنگنده جدا شده و پس از ۱۰ متر سقوط و فاصلهگیری از جنگنده موتور خود را روشن کرده و به سمت هدف پیش میرود.
💡 ای که چشم من به روی خویش روشن کردهای اندر آخوش خوش کزان رو خانه گلشن کردهای
💡 در سیهکاری سواد گریه روشن کردهایم صاف میآید برون از پردهٔ شبها شراب