روزگار دیده

لغت نامه دهخدا

روزگاردیده. [ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) مجرب. آزموده. گردش روزگار را دیده. ( ناظم الاطباء ): از میان آن قوم سه پیر بیرون آوردند... فاضلتر و روزگاردیده تر. ( تاریخ بیهقی ). آن کارچنان بکرد که خردمندان و روزگاردیدگان کنند. ( تاریخ بیهقی ). || رنج برده. ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

مجرب. آزموده. گردش روزگار را دیده.

جمله سازی با روزگار دیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قامت کوژ و کوزه ای در دست چون وی از روزگار دیده شکست

💡 الم روزگار دیده بسی محنت عاشقی کشیده بسی

💡 بر توتیای من نظری کس نمی کند در روزگار دیده بینا نداده اند