لغت نامه دهخدا
روح فرسا. [ ف َ ] ( نف مرکب ) آنچه روح را فرساید. جان فرسا. تلف کننده روح و مهلک. ( ناظم الاطباء ).
روح فرسا. [ ف َ ] ( نف مرکب ) آنچه روح را فرساید. جان فرسا. تلف کننده روح و مهلک. ( ناظم الاطباء ).
آنچه روح را فرساید جان فرسا
💡 تو گوئی فتنهای بد روح فرسا تو گوئی تیشهای بد بیخ بر کن
💡 حافظ چو بنغمه روح فرسا افتد در سیر مقامات که از پا افتد
💡 هنگامه عجيب و پيشامد غم بارى بود. اصحاب دلسوز با نگرانى فراوان به سر مىبردند؛ و اضطرابى روح فرسا آنان را فراگرفته بود، و حاضر نمى شدند كه حقمسلم على - كه مساوى با حق انسان و عدالت و آزادى بود -پايمال و نابود گردد.